23

آشوبی در دلم بر پاست انگار رشته های ایمانم هر لحظه سست و سست تر می شود انگار ایمانم هر لحظه برای نابود شدن بی تابی می کند می ترسیدم خیلی زیاد ....به پیش پدر رفتم .پدر که صورت بر افروخته ام را ید و از درون پر از تشویشم آگاهی یافت ...دستان سردم را در دستش گرفت و با نگاه پر مهر پدرانه اش گفت :چه شد ه دخترم این همه اضطراب و دلنگرانی ناشی از چیست ؟؟چشمانم پراشک بود نگاهم را به زمین دوختم و گفتم :پدر من همی ترسم خیلی هم یم ترسم .....پدر گفت :از چه می ترسی ؟؟؟گفتم :خدا خیلی سخت گیر است برای تک تک کارها سخت گیری می کند کوچک ترنی کارها را بهترین می خواهد حتی کلماتی که می گوییم و

 

گام هایی که بر می داریم حتی نگاهمانه و هر چه تلاش می کنم باز آن چه او می خواهد نمی شود پدر من می ترسم بیش از آن که دوستش بدارم از او می ترسم ....و بعد سرم را روی میز گذاشتم و شروع به گریستن کردم ...طنین آوای پدر مثل همیشه آرامم کرد ...ببین دخترکم در سخت گیر بودن خدا شکی نیست اما سخت گیری خدا را به توان بی نهایت برسان جواب مهربانی خدامی شود .....پدر راست می گفت به ر استی این چنین نیست گرچه خدا خیلی سخت گیر است اما بسیار بیسیار مهربان تر است ................

/ 26 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

موافقم خدا خیلی خیلی مهربونه

هامون

گرچه خدا خیلی سخت گیر است اما بسیار بیسیار مهربان تر است چه تعبیر زیبایی ! راهبه عزیز کجایی ؟ مثل اینکه دیگه ما رو پاک فراموش کردیاااا

حکیم باشی فرزاد

یک روز یکی از صحابه پیش پیامبر می ره و می گه : ایا در توبه به روی همه ی ما بازاست . پیامبر می گه بله . صحابی می گه : یعنی اگر من از گناهان توبه کنم خدا می بخشه . پیامبر می گه بله . صحابی باز می پرسه : ایا وقتی من گناه می کردم خدا شاهد اعمالم بود؟ پیامبر می گه بله . اونوقت صحابی با گریه فریاد می زنه : خدایا با توبه گناهانم پاک می شه ، اما از شرم حضور تو چه کنم و همانجا می میره . [ناراحت]

رضاکاظمی

نه به اون سرعت اولیه درپست گذاشتن ونه به این تاخیر ثانویه در نگذاشتن! بسم الله...نوشته هات رودوست نداشتم که دعوات نمیکردم:چراپست نمیذاری و...غیره. قبول داری؟پس برای پست بعدی خبرم کن. مرسی

یاشار

سلام. اینجا هم بیا: http://cafevip.persianblog.ir [گل]

سالداش

نه مذهبیم. نه معلم اخلاق... اما می میرم واسه ارزش های انسانی. تلاش برای خود سازی. بدست آوردن صفات نیک. مبارزه با خلق و خوی افسار گسیخته. قدم درست برداشتن. به تک تک کلمات اندیشیدن. ما زنده ایم برای این. و تبدیل کردن این مفاهیم به شعار چیزی جز ترفند انسانهای برتری جو نیست. ترفندی برای خنثی کردن مفاهیمی که ایده آل انسانیت را شکل می دهند. و همچنین ترساندن مردم از کلمه ایده آل... چه مرد خدا باشیم چه یک راهبه چه یک فیلسوف و چه دانشمند... با ارزشترین ها اینها هستند. وب لاگ خوبی دارید. امید وارم همیشه پا بر جا باشید.

رضاکاظمی

دیگه دیربه دیرمی نویسن.امیدکه مشکلی پیش نیومده باشه درزندگی...حیف این یادداشت ها یا قصه های بکر که ادامه پیدانکنه...ودرمجموعه ای جمع نشه. باوبلاگ ماهم که...قهر؟ نه بابا سربزنید

حاج عادل

و امروز از اینکه این تولد و تجربه باعث آشنایی من با دوستان و رفقای عزیزی که هرگز ندیدمشون شده ، بسیار خرسندم ...

پسر باران

چه قدر وبلاگت قشنگه اینو جدی می گم ها . یادته....اینو اولین بار که اومدی به وبم گفتی...بیستم تیر...درست 8 روز بعد از اینکه من دوباره شروع به وبلاگ نویسی کردم... و اما من...حالا ...بیستم دی...بعد از 6 ماه از اون روز..با قلبی که آروم نیست اومدم بگم که واقعا نگرانت شدم....کجایی پس؟ دوست خوب من...اومدم که بگم بدونی که هیچ وقت شمارو فراموش نکردم... ان شا الله زود تر میای و ما رو از نگرانی در میاری....