19

او ته دهکده زندگی می کرد .قدری شیرین عقل بود .یک زمین ارثیه پدری داشت اما هیچ کس حاضر نبود زمینش را بکار د با این که پدر بارها از اهالی دهکده خواسته بود زمین را به کار گیرند و سهم را نصف نصف کنند اما باز هم حاضر نشد عاقبت پدر مجبور شد خرجش را به عهده بگیرد و برایش غذا بفرستد .یادم هست یک بار پیش پدر آمد و گفت که دلش می خواهد یک کت و شلوار شیک و مارک دار داشته باشد .و پدر به او گفته بود که کلیشا نیم تواند مبلغی بابت این موارد پرداخت کند .و تنها به کارهای ضروری می پردازد .او هرچه اصرار می کرد پدر هم بر انکارش می افزود عاقبت نا امید کلیسا را ترک کرده بود و دیگر کسی او را ندیده بود تا این که پس از ۳ روز از بوی تعفنش متوجه شده بودند که ۳ روز است که مرده وقتی قرار شد جنازه اش را در تابوت بگذارند طبق قرار معهود پدر خواست که بهترین لباسش و ارزشمند ترین چیزهایش را بیاورند.اما اوهیچ لباس و هیچ چیزی نداشت .پدر دستور داد که یک کت و شلوار شیک همان طور که قبل از مرگش خواسته بود بیاورند و بر تنش کنند .وقتی کت و شلوار را بر تنش کردند جنازه بی روحش چنان زیبا شد که دیگر کسی او را دیوانه نمی دانست اما به راستی دیگر او آرزوی آن کت و شلوار شیک را دارد ؟؟؟؟

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا فلاح

آره درست وقتی کسی میره یا میمیره تازه می فهمیم چقدر در حقش کوتاهی کردیم.کاش هر وقت هر کاری از دستمون بر میاد واسه اونایی که دوست داریم یا دوستمون دارن انجام بدیم.شاید اینجوری کمتر حسرت بخوریم.[گل]

هامون

هميشه همينطوره خيلي وقتا كسي ازمون چيزي ميخواد ولي وقتي خواستشو عملي ميكنيم كه ديگه خيلي دير شده . گاهي اون وقتي كه بايد ، به كسي ابراز علاقه نميكنيم و وقتي دست به كار ميشيم كه ديگه دير شده . خيليها هستند كه از ما فقط يه چيز خيلي كوچولو ميخوان كه با اون ديگه كسي اونا رو ديونه حساب نميكنه اما ما چه راحت اينو ازشون دريغ ميكينم .

شقایق

سلام. خوشالم کردین سر زدین بازم بیاین راستی ایدی مسنجر منو ادد کنینی تا بتونم موقع اپدیت شدن خبرتون کنم vurujak4iran

شقایق

سلام. خوشالم کردین سر زدین بازم بیاین راستی ایدی مسنجر منو ادد کنینی تا بتونم موقع اپدیت شدن خبرتون کنم vurujak4iran

دکتر بعد از این

سلام راهبه گوگولی چطوری؟ من همون نویسنده ی وبلاگ فقیرم... بیا پیشم.[نیشخند][ماچ]

دکتر بعد از این

میدونی راهبه جان... بعضی وقتا فکر می کنم یکی از معجزات عالم صعود سطح درک و عقل بشریه! و فکر می کنم روزی هم میرسه که دیگران به ما می گن شیرین عقل...! چون فکر می کنیم عقل کل یم.

مهدیه

گاهی اوقات فکر کردن به دنیای بعد از مرگ باعث می شه احساس خفگی کنم! اینکه چی سرمون قراره بیاد یا آیا هنوز هم واژه ای به نام آرزو و امید که اینقدر تو زندگی الانمون بهش محتاجیم و دوسشون داریم اونجا هم هستند؟ یا اگر نیستند لاقل جاشون رو به واژه های دوست داشتنی می دن؟ آیا هنوز هم می شه گاهی آدما تو او دنیا به خودشون زنگ تفریح بدن و به جای خواسته های آرمانی به داشتن یه کت و شلوار شیک، مدل مو متفاوت و ... فکر کنند. زندگی الان ما که با داشتن همین فکر ها و خواسته ها و آرزوهای رنگ و وارنگه که می گذره اونجا قراره چجوری بگذره؟

عادل

... وقتی هم روح بزرگش وارد دروازه ی بزرگ شهر اون دنیا شد خودش هم دیگه باورش شده بود که دیوونه نیست و برا همینم همه رو حسابی تحویل می گرفت ...

مایند فریک

کاش پدر قبل مرگش کت سلوار رو براش میگرفت الان که مرده... ولی امیدوارم روحش در آرامش به سر ببره!

مایند فریک

راهبه حیف که اینجا نیستی و نمیتونی عکس العملم رو وقتی داشتم کانتت رو میخوندم ببینی .......... خیلی به دلم نشست... امان از دست دکتر نصرتی!!!!1 نمیشه از زیر دستش در برم! راهبه نمیدونی چقدر دوست دارم قطعا برات باورش سخنه که انگا ر سالهاست میبینمت..میشناسنت...و باهات راحتم... باورت میشه... حتی گاهی موقع ها صورتت رو تصور میکنم... دیوونم کردیا... می دونستی؟!!!!