14

هیچ کس نفهمید که چه شد آن دختر از دین برگشته و به قول مادر ملحد یک دفعه به دامان کلیسا پناه آورد و تصمیم گرفت چهل روز به اعتکاف و روزه سکوت بپردازد .اما من خوب می دانستم که آن دختر که از تمام راه های رفته و نرفته برای رسیدن به معشوقه اش نا امید گشته حالا به تنها روزنه امیدش همان چهل روز شباه روز روزه پناه آورده تا روز و شب برای حاجتش در دل دعا بخواند .سی و نه روز گذشت دخترک در گوشه کلیشا فقط به نقطه ای خیره شده بود .خوب درکش می کردم .می دانستم درد عشق چون خوره وجودش را می خورد .روز چهلم بود همراه اشک لبخندی گوشه لب هایش پنهان بود .انگار اعتقاد پیدا کرده بود که عاقلبت این چله نشینی دیدار معشوق است .چیزی تا هنگامه شکستن روزه نمانده بود که خبر آوردند که فردا معشوفه اش برای بستن عقد زوجیت با همسرش به کلیسا خواهد آمد به گمانم انگا رسقف صومعه روی سر دخترک بیچاره خراب شد آن گاه که روزه شکست و فریاد زد :

آی لعنت به این زندگی که هیچ گاه به داد آدم نمی رسد !!

به راستی جواب نذر ما همیشه باید آری باشد ؟؟؟؟

/ 26 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضاکاظمی

نمی دونم چرامتوجه آخرش نشدم یا بهتر اینکه:نتونستم آخرش روقبول کنم.پایانبندی منظورمه.ولی محکم ترازیکی دومتن قبلی نوشته شده بود.ممنون

پسر باران

سلام... اينقدر اين رفقا تو گوشت خوندن كه تند تند آپ مي كني كه رفتي و چند روزي ازت خبري نيست... ولي من كه اومدم و بهت ميگم كه آپم.. دوباره.................

راهبه از دیر گریخته

فعلا تا اطلاع ثانویه تا هنگامی که حد اقل تکلیفم برای خودم مشخص نشود .آپ نمی کنم .[گل]

Yashar

شکسپیر : عشقت را رها کن. اگه به سوی تو برگشت از اول مال تو بوده و اگر به سویت بر نگشت از اول هم به تو تعلق نداشته.... (یه چیزی تو این مایه ها) [گل][گل][گل]

سارا فلاح

خانمي اسم لينك منو تغيير ميدي؟ مرسي . در ضمن منتظرم بيا ي نظرتو راجع به فال قهوه بگي ها/[گل]