11

نیمه های شب از جا بلند شدم .پریشان بودم .کابوس دیده بودم انگار .از تخت خواب بلند شدم و بی هدف طول اتاق را می پیمائیدم ناگهان کسی جلو چشمانم ظاهر شد .یک دختر قدر بلند و لاغ راندام با چشم های درشت و پف کرده .و موهای پریشانش را روی شانه هایش ریخته بود مظلومیت و معصومیت خاصی در چشمانش بود .دختر زیبا و تحسین بر انگیز بدن عریانش را در ملحفه ای پیچیده بود و با مهربانی به من نگاه می کرد .خندیدم .خندید و خنده انگار زیبا ترش می نمود .برق دندان های چون مرواریدش صورتش را آذین می کرد .دستانم را جلو بردم تا انگشتان بلند و کشیده اش را لمس کنم .دستانم به جای دستان دختر شیشه را لمس کرد .آن دختر تصویر من بود که روی شیشه حک شده بود .سرم را روی شیشه چسباندم .قطرات اشکم دانه دانه روی شیشه لغزید .با خود اندیشیدم گاهی حتی خودم را هم فراموش می کنم !

به راستی چه می شود که گاهی حتی خویشتن به دست فراموشی می سپاریم ؟؟؟؟

/ 10 نظر / 7 بازدید
پت

خیلی قشنگ بود! [دست] به فکر واداشته شدم....

هامون

سلام من خوشحال ميشم كه تو ليست پيوند هاي شما باشم ، با اجازتون من هم شما رو لينك ميكنم . . . . فقط اگه ميشه يه كوچولو و درگوشي جواب سوال منو بديد و از اين سردرگمي نجاتم بديد ، آيا شما واقعا راهبه هستيد ، يا اينكه در اين نوشته هاتون يه رمز و رازي هست كه بايد كشفشون بكنيم ؟ من شخصا فكر ميكنم مورد دوم درست باشه ولي خواهشن جواب منو بديد تا بهتر با نوشته هاتون بتونم انس بگيرم .

Yashar

قربونت. به این اسم بی زحمت. دستت درد نکنه. Yashar430 : Rock and Blues in IRAN مطلب جالبی بود[دست]. چرا عکس مربوط به مطالب را نمیذاری؟[نیشخند][چشمک]

شخص ثانی

گاهی که نه.... اگر گاهی فراموش می کردی و می کردم نه تو راهبه می شدی و نه من شخص ثانی..

سمینا

سلام .وقتی هیچ باشم چه جوری میشه من و شناخت؟خوشحالمیشم به منم سر بزنی

رها

منم گاهی فکر می کنم یه جاهایی بدجوری خودمو فراموش می کنم.راهبه جان منم خیلی خیلی وقتا سرمو چسبوندم به شیشه و گریه کردم درست مثل تو.[گل]

راهبه از دیر گریخته

به یاشار در مورد اولی چشم در مورد دومی این که گفتی :یعنی چی ؟؟؟ به هامون :در مورد اولی حتما . در مورد دومی باید فکر کنم و مشورت تا بتونم جواب بدم .[نیشخند]

Yashar

در مورد اولی: مرسی. قربونت[لبخند] در مورد دومی: در مورد پست قبلیت بود. تصویری که ساختی زیبا بود.[لبخند]