راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
5
نویسنده : راهبه - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۳
 

شنیده ام دختران در بیرون از دیر در کاباره ها به دنسینگ و دیسکو می پردازند .

شنیده ام که مجبور نیستند که تا صبح به خاطر گناهان نکرده دعا بخوانند و طلب عفو کنند .

شینده ام تا صبح به رقص و پای کوبی می پردازند .

شنیده ام می توانند بلند بلند بخندند .دست بزنند.و خوش باشند .

ای کاش از این دیر خراب شده می گریختم و بعد در جایی خلوت که تنها منم و احساسم به تلافی همه روزها و شب هایی که بی دلیل گریسته ام می خندیدم .

بلند بلند می خندیدم و آن قدر می خندیدم که از هوش می رفتم .

بعد با ه م سالانم شب را در خوشی به صبح می رساندیم .

ای کاش مادرم در کودکی به جای صومعه مرا به کلاس رقص باله می فرستاد.

به گمانم باربی خوبی می شدم .

به راستی بلند خندیدن جرم بزرگی است ؟؟؟


 
comment نظرات ()