راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
3
نویسنده : راهبه - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
 

همه مادر صدایش می کنند ولی به نظرم او یک پیر زن خرفت است که به خاطر نازیبایی و بد ا خلاقی اش موفق به جذب هیچ مردی نشده و وقتی درمانده از یافتن معشوقه گشته به این صومعه پناه آورده تا با سخت گیری های نا به جا در مورد دختران جوان و زیبا تلافی عقده های فروخفته خود باشد .

به نظرم هیچ مردی حاضر نبوده او را در آغوش بفشارد .

به نظرم او یک پیرزن بی لیاقت است که هیچ گاه لایق نبوده طعم باردای و مادر شدن را بچشد .

به نظرمقداست کلمه مادر زیر لبهایمان له می شود وقتی او را مادر می خوانیم

هنوز هم گمان می کنم اگر دلربا و عشوه گر بود هیچ گاه راهبه نمی شد !

به راستی آیا زنان تشنه محبت و توجه مردان نیستند ؟؟؟؟


 
comment نظرات ()