راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
2
نویسنده : راهبه - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠
 

حس  مادرانه که در وجودم است طغیان می کند .دلم می خواهد کودک دلبندی داشته باشم .درآغوش بفشارمش ...ببوسمش ...ببویمش ....

دستان کوچک اش را در دستانم بگیرم ....

و قلبم هر لحظه برای دردانه ام بتپد ...

کدام زن است که این حس را در وجود خویش لمس نکرده باشد .

حس زیبای عشق مادری .

چه قدر هولناک است که دیر ما را از این حس محروم می  دارد .

چ وحشتناک است که باید بدانیم هیچ گاه طعم مادر شدن و در آغوش گرفتن فرزند را تجربه نمی کنیم .

سینه هایی که هیچ گاه در دهان کودک قرار نگیرد به چه کار آید .

همان به که جلوی لاشخوران انداخته شود تا آن ها بجوند و تکه تکه اش کنند .

تا به جای شیر خون سرازیر شود .

وای لعنت بر این صومعه که آغوشم را برای همیشه در حسرت کودک خالی گذاشت !

به راستی زنی که حس مادری را در وجود خویش نادیده بگیرد و خوششتن از این حق محروم دارد خائن نیست ؟؟؟؟


 
comment نظرات ()