راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
1
نویسنده : راهبه - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩
 

حالم بهم می خورد از پوشش هایی که بیشتر شبیه پتو است تا لباس ..چرا باید این قدر خودمان را بپوشانیم طوری که حتی بیم داشته باشیم خود به بدنمان نگاه کنیم .

چرا نباید موهایم را روی شانه هایم بریزم .آن ها را شانه کنم .پش دهم .رنگ کنم .

دلم می خواهد این لباس ها را که تن گرم و نمورم را می بلعند بدرم .دلم می خواهد به مرکز شهر بروم .یک لباس دکلته بخرم .و بدن سفیدم را پر کنم از کرم.

دوست دارم روی بازوهایم طرح بکشم تا هر موجودی محو تماشایش شود .

دلم می خواهد یک کفش پاشنه بلند بخرم .یک کفش بندی که بندهایش تا مچ پایم برسد .

دلم می خواهد یک خر خال بخرم تا مچ پایم را آذین کند و صدای جرینگ جرینگش هوش ازسر هر موجودی ببرد.

دلم می خواهد یک لباس پشت باز بخرم .یک کیف کوچک زنانه ....یک تاج زیبا ......

چه قدر دلم می خواهد جامه هایم را بد رم و یک لباس نقره فام بر تن کنم .

چرا دیر ما را از زیبا بودن محروم می دارد ؟؟؟؟

به راستی زیبا بودن حق یک انسان نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()