راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
16
نویسنده : راهبه - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳
 

او شهره به بدنامی است .هیچ فسق و گناهی نیست که انجام نداده باشد .از آزار و اذیت دیگران لذت می برد .دزدی بیشتر برایش حکم یک تجربه بازی جدید است .تا کسب مال .بسیار بد دهن است .و هیچ احترامی برای هیچ کس قائل نیست .به هیچ چیز اعتقاد ندارد .حتی خدا .من بارها او را پشت در کلیسا دیده ام که در حالی که با صدای بلند می خندد .افرادی را که برای دعا به کلیسا می آیند به تمسخر می گیرد و انان را انسان های احمق می پندارد .پدر ساعت ها با او صحبت کرد .در آخر زمانی که او را بی اعتنا و تهی تر از آن یافت که حرفش را بفهمد .گفت اگر یک درصد تنها یک در صد احتمال دهیم که آخرتی هست آن گاه بهتر نیست کمی به فکر آن روز باشی و کم تر گناه کنی .تا آخرت خو را این چنین راحت از دست ندهی .ناگهان به فکر فرو رفت .من نیز به فکر فرو رفتم و با خود اندیشیدم اگر یک درصد تنها یک در صد احتمال دهیم  اصلا آخرتی در کار نیست

به ر؟؟؟؟استی بهتر نیست آن طور زندگی کنیم که دوست داریم تا دنیایمان را به این راحتی از دست ندهیم


 
comment نظرات ()