راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
5
نویسنده : راهبه - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۳
 

شنیده ام دختران در بیرون از دیر در کاباره ها به دنسینگ و دیسکو می پردازند .

شنیده ام که مجبور نیستند که تا صبح به خاطر گناهان نکرده دعا بخوانند و طلب عفو کنند .

شینده ام تا صبح به رقص و پای کوبی می پردازند .

شنیده ام می توانند بلند بلند بخندند .دست بزنند.و خوش باشند .

ای کاش از این دیر خراب شده می گریختم و بعد در جایی خلوت که تنها منم و احساسم به تلافی همه روزها و شب هایی که بی دلیل گریسته ام می خندیدم .

بلند بلند می خندیدم و آن قدر می خندیدم که از هوش می رفتم .

بعد با ه م سالانم شب را در خوشی به صبح می رساندیم .

ای کاش مادرم در کودکی به جای صومعه مرا به کلاس رقص باله می فرستاد.

به گمانم باربی خوبی می شدم .

به راستی بلند خندیدن جرم بزرگی است ؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
4
نویسنده : راهبه - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٢
 

دلم ضعف می رود .این چندمین روز است که مجبوریم روزه بگیریم .

نمی دانم

نمی دانم چرا باید با این بدن ضعیفم و با رنگ رخسارم که خبر می دهد

از ناتوان ی ام در تحمل گرسنگی  مجبورم روزها گرسنگی بکشم .

روز پیش که به خاطر روزه غش کردم مادر دستانم را در دستانش گرفت

و گفت به بهشت فکر کن راحت تر تحمل می کنی .

خواستم دستانم را از دستانش بیرون بکشم و بگویم بهشت ارزانی تو و امثال تو .

به راستی عذابی که در جهنم است کم تر از عذابی که در صومعه می کشیم نیست ؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
3
نویسنده : راهبه - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
 

همه مادر صدایش می کنند ولی به نظرم او یک پیر زن خرفت است که به خاطر نازیبایی و بد ا خلاقی اش موفق به جذب هیچ مردی نشده و وقتی درمانده از یافتن معشوقه گشته به این صومعه پناه آورده تا با سخت گیری های نا به جا در مورد دختران جوان و زیبا تلافی عقده های فروخفته خود باشد .

به نظرم هیچ مردی حاضر نبوده او را در آغوش بفشارد .

به نظرم او یک پیرزن بی لیاقت است که هیچ گاه لایق نبوده طعم باردای و مادر شدن را بچشد .

به نظرمقداست کلمه مادر زیر لبهایمان له می شود وقتی او را مادر می خوانیم

هنوز هم گمان می کنم اگر دلربا و عشوه گر بود هیچ گاه راهبه نمی شد !

به راستی آیا زنان تشنه محبت و توجه مردان نیستند ؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
2
نویسنده : راهبه - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠
 

حس  مادرانه که در وجودم است طغیان می کند .دلم می خواهد کودک دلبندی داشته باشم .درآغوش بفشارمش ...ببوسمش ...ببویمش ....

دستان کوچک اش را در دستانم بگیرم ....

و قلبم هر لحظه برای دردانه ام بتپد ...

کدام زن است که این حس را در وجود خویش لمس نکرده باشد .

حس زیبای عشق مادری .

چه قدر هولناک است که دیر ما را از این حس محروم می  دارد .

چ وحشتناک است که باید بدانیم هیچ گاه طعم مادر شدن و در آغوش گرفتن فرزند را تجربه نمی کنیم .

سینه هایی که هیچ گاه در دهان کودک قرار نگیرد به چه کار آید .

همان به که جلوی لاشخوران انداخته شود تا آن ها بجوند و تکه تکه اش کنند .

تا به جای شیر خون سرازیر شود .

وای لعنت بر این صومعه که آغوشم را برای همیشه در حسرت کودک خالی گذاشت !

به راستی زنی که حس مادری را در وجود خویش نادیده بگیرد و خوششتن از این حق محروم دارد خائن نیست ؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
1
نویسنده : راهبه - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩
 

حالم بهم می خورد از پوشش هایی که بیشتر شبیه پتو است تا لباس ..چرا باید این قدر خودمان را بپوشانیم طوری که حتی بیم داشته باشیم خود به بدنمان نگاه کنیم .

چرا نباید موهایم را روی شانه هایم بریزم .آن ها را شانه کنم .پش دهم .رنگ کنم .

دلم می خواهد این لباس ها را که تن گرم و نمورم را می بلعند بدرم .دلم می خواهد به مرکز شهر بروم .یک لباس دکلته بخرم .و بدن سفیدم را پر کنم از کرم.

دوست دارم روی بازوهایم طرح بکشم تا هر موجودی محو تماشایش شود .

دلم می خواهد یک کفش پاشنه بلند بخرم .یک کفش بندی که بندهایش تا مچ پایم برسد .

دلم می خواهد یک خر خال بخرم تا مچ پایم را آذین کند و صدای جرینگ جرینگش هوش ازسر هر موجودی ببرد.

دلم می خواهد یک لباس پشت باز بخرم .یک کیف کوچک زنانه ....یک تاج زیبا ......

چه قدر دلم می خواهد جامه هایم را بد رم و یک لباس نقره فام بر تن کنم .

چرا دیر ما را از زیبا بودن محروم می دارد ؟؟؟؟

به راستی زیبا بودن حق یک انسان نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()