راهبه از دیر گریخته

عاقبت می شکنم بند پاهایم را ...می گریزم ...می گریزم ...

 
27
نویسنده : راهبه - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢
 

بر خلا ف خواهرش که راهبه بسیار متدین یا بهتر بگویم تارک دنیایی است خودش دختر پر شور و نشاطی است که به فیلم و موسیقی بسیار علاقه مند است .خواهرش از این موضوع بسیار رنج می برد به همین خاطر تصمیم گرفت تمام همتش را به کار گیرد تا به قول خودش خواهر منحرف شده اش را به راه راست بر گرداند .خواهر راهبه آن روز به خانه رفت .از من خواست با او همراه شوم .همین که به خانه رسید سراسیمه به سمت اتاق خواهرش رفت اتاق پر بوداز پوستر های بازیگران هالیوود و خواننده های مشهور.خواهر راهبه بی معطللی به پوستر ها حمله کرد و  چون دیوانگان همه را ریز ریز کرد و به کف زمین ریخت من فقط با تعجب نگاهشان می کردم و با خود می اندیشیدم آیا پدر کشتگی با این ها داشته که این گونه انتقام جویانه عکسشان را ریز ریز می کند .

وقتی خواهر جوانش آمد و منظره اتاق را این گونه یافت روی زمین نشست و در حالی که تکه ها پوستر را جمع می کرد و لای انگشتانش نوازش می کرد زیر لب گفت :وای ببین چه کرده ؟به هیچ کدام رحم نکرده بعد رو به من کرد و در حالی که تکه ها یکی از عکس ها را نشان می داد گفت :این را حتما می شناسی ؟؟؟من ابروهایم را به نشانه نه بالا بردم .و او با اخم گفت :مگر می شود نشناسی این خواننده معروف رپ است .

همیشه ارزوی دیدارش را داشته ام .خواهر راهبه که تا آن موقع ساکت بود خروش بر آورد و گفت :این هایی که تو این گونه می پرستیشان شیاطینی هستند که تنها در جهنم یم توان یافتشان !!!دختر جوان گفت:راست می گویی خواهر ؟؟؟

خواهر پاسخ داد :آری حالا که این موضوع را فهمیدی بیا بنشین تا به تو بیاموزم برای رسیدن به بهشت چه باید کرد .

دختر جوان پاسخ داد :بهشت را ول کن ....بگو برای رفتن به جهنم چه باید کرد که به راستی دیدن این خواننده حتی در جهنم هم برایم لذت بخش است .

راستی چه شده است که جهنم دل پذیر تر از بهشت گشته است ؟؟؟


 
comment نظرات ()